تبليغاتX
آسمان و من - آسمان بی قاصدک

چرا ، تو  ، بي سببي ،  نيستي
به راستي وسعت كدامين قصيده اي غزل
ستاره باران كدامين سلامي به آفتاب از دريچه تاريك
كلام از نگاه تو شكل مي بندد
خوشا نظر بازيا كه تو آغاز ميكني
پس پشت مردمكانت
فرياد كدام زنداني كه آزادي را به لبان برآماسيده گل سرخي پرتاب ميكند.
ورنه اين ستاره بازي
حاشا چيزي بدهكار آفتاب نيست.
نگاه از صداي تو ايمن مي شود
چه مومنانه نام مرا آواز ميكني و دلت كبوتر آشتي است در خون تپيده به بام تلخ
با اين همه چه بالا چه بلند پرواز ميكني

پ.ن : رقص قاصدکی در آسمان و من که دوباره متولد میشوم.

نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/23ساعت 0:58 توسط آزاده| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir