مادربزرگ
گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم ...
پ.ن۱: و چه آسان از کنار هم میگذریم...
پ.ن۲: نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی/گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
آخر گذشت
آن زمان کهنه ی دیدار
رفت آن ثانیه های پر هیاهو
شکست آن لحظه های زیبا
و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس ...
پ.ن۱: روزهای آخر پاییز همیشه روزهای غریبی اند...
پ.ن۲: و پدر كه چه سرد برگهاي زرد را از دامن تک درخت خانمان دور میکند.
پ.ن3: حرفهای آسمان را هیچ مترجمی نمیتواند زميني ترجمه کند انگار باید آنها را آسماني نگه داشت.
پ.ن4: جز گوشه ابروی تو محراب دگر نیست. آسمان باز هم من ماندم و تو.

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است...
پ.ن : ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد؟!
سفر كنيم و ببينيم
تمام مزرعه از خوشه هاي گندم پر
و هيچ دست تمنا
دريغ سنبله ها را درو نخواهد كرد
درو گران همه پيش از درو
درو شده اند
نگاهم کن
نگاهت میکنم
تا از نگاه من نگاهی را بیابی از نگاه گاه گاه من
نگاهی که گناهش عشق بود
و با تو دل از کف داد و این گونه است فرجام کار من
پ.ن۱: بدرید چشمهایم را و ببرد از من نگاهم را.
پ.ن۲: اگه بخواد قاصدکا تو آسمون پرواز میکنن بدون حتی تو فکرشو کرده باشی.
پ.ن۲:شکیباباش دربرابر دنیایی که سختی های آن چون خوابهای پریشان شب درگذرند. امام علی (ع)
بادبادک دلم
در اوج حقیرش بود که نخش پاره شد و بر بام خانه تو افتاد
آنرا برداشتی و به رشته بی انتهای عشق بستی و به آسمان فرستادی
از تو دور میشوم
اما باز در دست تو می مانم
پ.ن: هیچ کس جز با اطاعت خدا خوشبخت نمى شود و جز با معصیت خدا بدبخت نمیشود.
حضرت علي (ع)

