گوش كن جاده از دور صدا ميزند قدمهاي تور را
چشم تو زينت تاريكي نيست
پلك ها را بتكان
كفش بپا كن و بيا
و بيا تا جايي كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشين با تو
و فرآيند شب اندام تو را مثل يك قطعه آواز به خود جذب كند
پارسايي است در آنجا كه تو را خواهد گفت
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است ...
> کارهايي را که مي توانيم يا نمي توانيم بکنيم و آنچه را که ممکن و يا ناممکن مي پنداريم بندرت ناشي از توانايي هاي ماست بلکه بيشتر از عقايدي که نسبت به خود داريم سرچشمه مي گيرد . آنتوني رابينز
> هر فردي خود را ارزيابي ميکند و اين برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمي توانيد بيش از آن چيزي بشويد که باور داريد هستيد و نخواهيد توانست بيش از آنچه باور داريد ميتوانيد انجام دهيد. نورمن وينست پيل
> هستي براي شما همان چيزي است که خود شما هستي. اوشو
> بزرگترين اکتشاف نسل من اين است که انسان ميتواند با تغيير باور هاي خود زندگي خود را تغيير دهد. ويليام جيمز پدر روانشناسي نوين
شخصي سر کلاس رياضي خوابش برد زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مساله را که روي تخته نوشته شده بود يادداشت کرد و با اين باور که استاد آن را به عنوان تکليف داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب را براي حل آنها فکر کرد. هيچ يک را نتوانست حل کند. اما طي يک هفته دست از تلاش بر نداشت سرانجام يکي از آنها را حل کرد و به کلاس آورد. استاد به کلي مبهوت شد. زيرا آن را به عنوان دو نمونه از مسايل غير قابل حل رياضي داده بود!!!

