تبليغاتX
آسمان و من

گناهش این بود که خدا را در او دید .
گناهش این بود که خدا را معشوق و در معشوق دید : "من خدا را در کیمیا دیدم"
او همه حرفش از عشق بود و گناهش این بود که با همه علم ندانست که در چنان وانفسایی معشوق که خود عاشق نباشد قدر این عشق بجا نتواند آورد.عشق چیره بر وجود عاشق است و نه معشوق.تفریق میان معشوق و عشق و عاشق شدنی است اما میان عاشق و عشق محال است.
معشوق میتواند عاشق باشد یا نباشد میتواند حتی خبری ش از عاشق نباشد اما نه در"این عشق".
گناهش این بود که ندانست خدا معشوق نمیتواند بود.
ندانست که منزلت عاشق بسی برتر از معشوق است و لذت عاشقی بسی بیشتر.
بسا معشوق ها که چون در سودای عشق نبودند رنجها دادند وهم کشیدند و لیک این حال هرگز بر عاشق نرفت.
خدا خود عشق است.
کدامین معشوق میتواند گفت صد بار "اگر توبه شکستی بازآ" و مگر نه این فقط حرف عشق است وعاشقی که حسرت آن معشوق دارد که خود را در خورد چنین عاشقی بیاراسته است و راه را بر خود هموار کرده است؟
زنهار اما که او مکار عاشقی ست از معشوق چهره میپوشاند تابیازمایدش آزمایشی سخت و تعقیبی بی امان.
خام بود آنکه بازی عشق را ساده انگاشت. ابراهیم باید بود تا مکر وی تو را کارگر نیفتد. خاک بیابانهای طلب را همه عمر در توبره میباید کرد تا مگر چشم در واپسین لحظات  از جمال دوست منور شود و همانا تو معشوق و او عاشق.
زمین و زمان در هم میتوفد تا تو و او در هم شوید و نعره بر آوری که من اویم و او من.
لحظه وصل لحظه وحدت عشق و عاشق و معشوق ست.
انا الحق میگویی مستانه بر سر دار میشوی و نه سر آن داری تا بدانی که آن دیگران در چه کارند.
راه پر بلایی است راه منصور. منصور باید بود. منصور باید شد.
آرزویی محال نیست یکی شدن در بستر عشق را با غلاف جان در زهدان مادر پیشکش مان کرده اند کدامین ما اما ، هدیه ای مستور در جان را دریافته است و به راه ابراهیم و منصور درآمد است؟
آیا این غفلت نیست که نه می بینیم و نه در میابیم که او همه نور است و ما همه نور؟
همتی باید تا حجاب های چرکین از میان برداشته شوند و نورها به هم آمیزند.

ز آتش شهوت برآوردم تو را               وندر آتش باز گستردم تو را
از دل من زاده ای همچون سخن       چون سخن من هم فرو خوردم تورا
بامنی و زمن نمیدانی خبر               چشم بستم جادوی کردم تو را
تا نیازارد تو را هر چشم بد               گوش نالیدم بیازردم تو را
رو جوانمردی کن و رحمت فشان     من به رحمت بس جوان مُردم تو را

نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05ساعت 20:41 توسط آزاده| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir