تبليغاتX
آسمان و من
برای اعتراف به کلیسا می روم
رو در روی علفهای روئیده از دیوار می ایستم
و یکجا تمام گناهان خود را اعتراف می کنم
بخشوده خواهم شد به یقین
علف ها بی واسطه با خدا حرف میزنند ...

نوشته شده در شنبه 1386/07/28ساعت 11:36 توسط آزاده| |

خداوند شبان من است
محتاج به هیچ چیز نخواهم بود
در مرتع های سبز مرا می خواباند  و جان مرا باز بر می گرداند
و چون در وادی موت گام بر می دارم 
ترسان نخواهم بود.

نوشته شده در شنبه 1386/07/28ساعت 10:20 توسط آزاده| |

خدایا کمکم کن :

تا قبل از آنکه کفش های کسی را نپوشیدم درباره راه رفتن او قضاوت نکنم ...

نوشته شده در سه شنبه 1386/07/17ساعت 10:32 توسط آزاده| |

خدا عظیم نیست او عظمت است ...
خدا مهربان نیست او مهربانی است ...
خدا عاشق نیست او عشق است ...
و این عظمت و مهربانی توسط ما فرصت حضور می یابد . وقتی دست ناتوانی را میگیریم و یا با عشقی خالصانه به حرفهای انسانی تنها و درمانده گوش میدهیم ، یا گره از کار کسی می گشاییم پروردگار فرصت حضور در زمین را یافته است . جهان در انتظار ظهور همه ماست. کار خدا خلق انسان بود و رسالت انسان تجلی خداوند بر زمین . انسان نردبانی است که از طریق آن خداوند از فراز آسمان بر زمین گام مینهد و ما عظیم تر از آنیم که می اندیشیم ...
 

نوشته شده در یکشنبه 1386/07/01ساعت 8:28 توسط آزاده| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir